چهره ی امروز در آیینه ی فردا

خاطرات شخصی- موضوعات ادبی - فرهنگی- اجتماعی

برگ برنده ای به نام « از کجا آورده ای؟ »

شنبه :  ١۶ خرداد ١٣٨٨ – ۶ ژوئن ٢٠٠٩

 

برگ برنده ای به نام « از کجا آورده ای؟ »

          سال گذشته در یکی از همین روزها بود که مهندس سلیمان ما را به همراه دوستانی دیگر به ناهار دعوت کرده بود به شکرانۀ فارغ التحصیلی عرفان، پسر بزرگشان، از دبیرستان امریکایی دوحه به عنوان دانش آموز ممتاز و همچنین گرفتن پذیرش در یکی از بهترین دانشگاه های آمریکا، یعنی دانشگاه هاروارد. همان دانشگاهی که اوباما و بسیاری دیگر که با ما هستند و شماری هم که با ما نیستند! در آنجا درس خوانده و فارغ التحصیل شده اند! خوب، چنین موفقیتی واقعا هم جای سو ر داشت.

حالا امسال نوبت ایمان است که با فاصلۀ یک سال پس از عرفان از همان دبیرستان و  با همان رتبه فارغ التحصیل شده و از دانشگاه پنسیلوانیا برای ادامۀ تحصیل پذیرش گرفته است. هفتۀ گذشته روز جمعه، یعنی هشتم خرداد، جشن فارغ التحصیلی بود از مدرسۀ ایرانی که در محل دبیرستان شهید رجایی با مدیریت دکتر امانی و همکاری سرپرستی مدارس ایرانی روزهای جمعه تشکیل می شود و برنامه اش آموزش زبان فارسی به بچه هایی است که در خارج از کشور متولد شده و زبان فارسی را به عنوان زبان دوم یاد گرفته اند و حالا در این مدرسه فرصتی فراهم شده تا آموخته های خود را تکمیل کنند. اغلب بچه های این دوره ها در سنین ابتدایی هستند و تک و توکی هم مثل عرفان و ایمان و سارا، دختر خود دکتر امانی، بزرگ تر هستند اما حد نهایی آموزش در این مرکز پنجم ابتدایی است. خدا خیرش بدهد دکتر امانی را که با این برنامه دو کار مهم را به انجام رسانده: یکی یاددادن زبان فارسی به بچه های متولد شده در خارج از ایران که خدمت ارزشمندی است به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی؛ دوم به وجود آمدن ارتباط میان خانواده های این بچه ها با یکدیگر. در آن مراسم از جمله نکاتی که مطرح شد یادکرد بچه هایی بود که سال گذشته از این مرکز فارغ التحصل شده و به دانشگاه راه پیدا کرده بودند و عرفان از جمله آن ها بود که اتفاقا این روزها در دوحه است و تعطیلات بین ترم بهاره و تابستان را می گذراند و هفتۀ پیش به دوحه آمد و حالا در این مراسم هم حضو ر یافته بود.

به هرحال امروز هم مهندس سلیمان دعوتمان کرده اند به ناهار در رستوران « ناندوز » خانوادۀ دکتر سلامت و دکتر بقایی هم هستند. ما برخلاف سال گذشته که دیر تر از بقیه به رستوران رسیدیم امروز به موقع حرکت می کنیم و چون جمعه است و ترافیکی در مسیر وجود ندارد زودتر از همه می رسیم و به اتفاق مهندس که در ورودی رستوران منتظرمان است می رویم طبقۀ بالا. ناندوز ، با این که یک رستوران خارجی است، طراحی داخلی ساختمانش مثل سوق جدید کاملا به سبک سنتی است.

نیم ساعتی زمان می برد تا همۀ دوستان بیایند. جوّ شاد و دل پذیری حاکم است. همه مان به درگاه دوست شاکریم به خاط این ارتباط و پیوند صمیمی که در دیار غربت ( به قول قدیمی ها ) بین ما برقرار است و این که برای چنین موقعیتی دعوت و دور هم هستیم. پس از صرف ناهاری با حوصله و آرام و همراه با گفتگو ، راهی خانۀ مهندس می شویم برای ادامۀ نهضت باهم بودن. صرف چای و شیرینی و آجیل به عنوان دسر بهانه ای برای ادامۀ ساعت های خوش باهم بودن است و اغتنام فرصت! طبعا نقل این محفل خانوادگی و صمیمی، نقل انتخابات ریاست جمهوری است و نقد و بررسی و اظهار نظر دربارۀ مناظرۀ ١٣ خرداد بین آقای احمدی نژاد و آقای مهندس موسوی و حواشی انتخابات و مباحث دیگر در همین ارتباط.

امشب قرار است این مناظره بین رئیس جمهور و آقای کروبی، نامزد به  اصطلاح اصلاح طلبان انجام شود. پیش بینی می شود که این منظره هم مثل مناظرۀ پیش پرسر و صدا باشد. طبعا همۀ ما مشتاق و منتظر ساعت نه شب ( به وقت دوحه ) هستیم که پای تلویزیون بنشینیم برای تماشای این مناظره. ضمن آن که من امشب تا ۵/٨ با « او » کلاس دارم.

ساعت شش پا می شویم که راه بیفتیم. دوستان هم با ما همراه می شوند و تقریبا به اتفاق از مهندس شان خداحافظی می کنیم و به  قصد خانه راه می افتیم.  رانندۀ او از هفتۀ پیش ساعت 6 و ۴٠ دقیقه می آید دنبالم. به خاطر نماز مغرب، زمان جلسه را از ۵/۶ به ٧ موکول کرده ایم. اما ساعت شش و نیم که به خانه می رسیم، راننده آمده  ومنتظر است. آماده می شوم و دقایقی دیگر راه می افتیم. ساعت هفت کلاس را شروع می کنیم. شوق او برای یادگیری برای من خیلی جالب و شیرین است. به همین جهت تا چشم برهم بزنیم مدت جلسه تمام می شود در حالی که او به قول خودش « خیلی فرحان » است. بنابراین، با این  که جلسه تمام شده دقایقی سرپا گفتگومان ادامه می یابد. به این ترتیب، تا راه بیفتم و به خانه برسم پنج دقیقه به نه شب است. همین قدر می رسم که یک نماز دوفوریتی بخوانم و به اتفاق زری بنشینم پای تلویزیون  و مناظره.

شروع کنندۀ مناظره آقای کروبی است و طبعا آقای احمدی نژاد آن را به پایان می برد و مناظره را هم « می برد »! برخلاف مناظره اش با مهندس موسوی  در ١٣خرداد که در آن به موضع گیری و طرح موضوعات پیش پا افتاده پرداخت و خودش را یک طرف به شمار آورد و سه رقیب دیگر را در یک جناح مشترک که همه با حمایت آقای هاشمی در برابر او قد علم کرده اند! و در ادامۀ این روند موضع گیرانه از افراد غایبی نام برد که آقای هاشمی رفسنجانی برجسته ترین آن ها بود. گرچه آقای موسوی هم چندان قوی نبود و با بیانی ضعیف که بازتاب خشم و هیجان درونی بود به مقابله پرداخت اما در مجموع متانت و وقارش را حفظ کرد و دفاع نجیبانه ای داشت و این همه او را برنده جلوه می داد.

امشب آقای رئیس جمهور با دست پر برای مناظره آمده و به ایرادهای آقای کروبی که عمدتا براساس شنیده ها و مربوط به حواشی است،جواب نمی دهد و بیشتر به طرح برنامه ها و خدماتی که دولتش انجام داده و در آمارها و ارقام رسمی به صورت طبقه بندی شده آماده کرده اند، می پردازد و وقتی به خرده گیری های کروبی جواب می دهد او را واقعا خلع سلاح می کند و  کیش و حتی ماتش می کند. از سیاست داخلی و سیاست خارجی دولتش خیلی محکم و منطقی و با قاطعیت دفاع می کند و بر درستی آن ها صحه می گذارد و تأکید می کند که همۀ این برنامه ها کارشناسانه و حساب شده است و اگر او دوباره انتخاب شود همین برنامه ها را ادامه خواهد داد. بر خلاف کروبی که با پرداختن به حواشی و موضوعات فرعی وقتش به زودی تمام می شود، او وقت اضافه می آورد و با حوصلۀ تمام از نگاه دوربین با ملت ایران حرف می زند و وعده می کند که اگر بار دیگر انتخابش کنند برنامه های ناتمامش را تمام و نواقص مانده را برطرف خواهد کرد!

برگ برندۀ او زندگی ساده و پاکش است و تکیه گاه مردمی اش و کار مخلصانۀ شبانه روزی دولتش و این که در طول این چهار سال خدمتگزاری در مقام ریاست جمهوری جز حقوق معلمی و تلاش های پژوهشی اش در دانشگاه پولی دریافت نکرده و الان هم که نامزد ریاست جمهوری است خودش دیناری برای تبلیغات هزینه نکرده و به تعبیر خودش ندارد که هزینه کند. تکیه گاهش مردم است و خدماتی که دولتش مطابق آمارهای رسمی به انجام رسانده و بالاخره این که زندگی اش همان است که در دوران معلمی اش، استانداری اش و مسؤولیت شهرداری اش بوده در حالی که زندگی دیگران و از جمله خود آقای کروبی از این رو به آن رو شده و این همه از کجا آمده است؟ طرح موضوع « از کجا آورده ای ؟ » و پولی که آقای کروبی از شهرام جزایری گرفته و هزینۀ کلان صدمیلیارد تومانی تبلیغات آقای کروبی و نحوۀ زندگی مدیر و اعضای ستاد و هواداران اسم و رسم دار کروبی و این که آن ها این همه رفاه و ثروت را از کجا آورده اند، این روحانی پیر مبارز ( به تعبیر خودش ) را کاملا خلع سلاح می کند و برخلاف نیمۀ اول مناظره که احساس قدرت می کرد و به احمدی نژاد از بالا نگاه می کرد، کنترلش را از دست می دهد و به داد و شغب متوسل می شود. اگر مناظرۀ دیگر احمدی نژاد هم به همین روش انجام شود، با توجه به پایگاه مردمی اش و اهرم های قدرت هوادارش، پیروزی او  حتی در دور اول انتخابات قطعی به نظر می رسد!

و اما در این گرما گرم تبلیغات و فعالیت های انتخاباتی، سردرد من به کار خودش سرگرم است و این که کدام نامزد در مناظره قوی تر و کدام ضعیف تر بود، کدام پیروز می شود و کدام شکست می خورد، هواداران این نامزد امشب را چگونه سرکردند و آن دیگری چگونه، صاحب این سرمبارک که من مادر مرده باشم در این میان چگونه فکر می کنم و میل دلم به سوی کدام نامزد است، هیچکدام این ها برایش  فرقی ندارد و به ادامۀ کار خودش سرگرم است! مثل رئیس جمهور فعلی  که به راه و برنامۀ خودش و دولتش و ملتی که خود را خدمتگزار آن ها می داند، ایمان دارد و بنابراین با قوت تمام از عملکرد خود و دولتش دفاع می کند!

بله، سردرد هفتگی من از آن هفته به این هفته رسیده و امروز هم در طول روز ادامه داشته و گوشش به مسکنی که بعد از صبحانه خورده ام هم بدهکار نیست. البته، امروز نسبت به دیگر روزها سبک تر است و دو - سه ساعتی در فاصلۀ ظهر تا عصر  که با دوستان همراه هستیم آرام می گیرد و در مرحلۀ شمعک می ماند. اما ازحدود ساعت هشت، در نیم ساعت پایانی کلاس دوباره فیلش هوای هندوستان می کند. این در حالی است که کلاس خیلی خوبی را گذرانده ام و احساس بسیار خوشی دارم. احساسی از جنس آرامش. و چگونه می توان بر این نعمت شاکر نبود؟ به راستی که درهمه حال جای شکر است. الهی شکر!